Menu

Surah Al-Fajr

The Dawn

Chapter 89 of 114

تلاوت زیبای قرآن

Surah Al-Fajr

Recited by Salaah Bukhaatir

Overview

About this Surah

The Surah takes its name from verse 41 in which the word Ankabut (Spider) has occurred.

At a glance

Surah 89 of 114

Translation
Persian
Recitation
Salaah Bukhaatir

Ask the AI about this Surah

Commentary

Tafsir

<h2>Name</h2><p>The Surah takes its name from <a href="/29/41" rel="noopener noreferrer" target="_blank">verse 41</a> in which the word <em>Ankabut</em> (Spider) has occurred.</p><h2>Period of Revelation</h2><p><a href="/29/56-60" rel="noopener noreferrer" target="_blank">Verses 56-60</a> clearly show that this Surah was sent down a little before the migration to Habash, and this is supported by the internal evidence of the subject matter as well. Some commentators have opined that since it mentions the hypocrites, and hypocrisy appeared in Madinah, the first ten verses of this Surah were revealed at Madinah and the rest of it at Makkah; whereas the people whose hypocrisy has been mentioned here are those who had adopted a hypocritical way of life because they were afraid of the oppression and extreme physical torture to which the Muslims were being subjected by the disbelievers. Evidently, this kind of hypocrisy could be there only at Makkah and not at Madinah. Similarly, some other commentators, seeing that in this Surah the Muslims have been exhorted to migrate, have regarded it as the last Surah to be revealed at Makkah, whereas the Muslims had migrated to Habash even before their migration to Madinah. These opinions are not based on any tradition but on the internal evidence of the subject matter, and this internal evidence, when considered against the subject matter of the Surah as a whole, points to the conditions prevailing at the time of the migration to Habash and not to the last stage at Makkah.</p><h2>Theme and Subject matter</h2><p>A close examination of the Surah shows that the period of its revelation occurred at a time of extreme persecution of the Muslims in Makkah. The disbelievers were opposing and fighting Islam vehemently, and new converts were being subjected to severe oppression. It was under such conditions that Allah sent down this Surah to strengthen and encourage the sincere Muslims as well as to put to shame those who were showing weakness of the faith. Besides, the disbelievers of Makkah have been threatened and warned not to invite for themselves the fate that the antagonists of the Truth have been experiencing in every age.</p><p>The disbelievers were urging their offsprings to abandon Muhammad (may Allah's peace be upon him), and return to their ancestral religion, for they argued: "The Qur'an in which you have put your faith, regards the rights of the parents as the uppermost; therefore, listen to what we say; otherwise you will be working against the dictates of your own Faith." This has been answered in <a href="/29/8" rel="noopener noreferrer" target="_blank">verse 8</a>.</p><p>Similarly, people of some clans said to the new converts to Islam, "Leave the question of punishments, etc., to us. Listen to us and abandon this man. If God seizes you in the Hereafter, we will come forward and say, 'Lord, these people are innocent: we had forced them to give up the Faith; therefore, seize us'." This has been dealt with, in <a href="/29/12-13" rel="noopener noreferrer" target="_blank">vv. 12-13</a>.</p><p>The stories mentioned in this Surah also impress the same point mostly, as if to say, "Look at the Prophets of the past: they were made to suffer great hardships and were treated cruelly for long periods. Then, at last they were helped by Allah. Therefore, take heart: Allah's help will certainly come but a period of trial and tribulation has to be undergone." Besides teaching this lesson to the Muslims, the disbelievers also have been warned, as if to say, "If you are not being immediately seized by Allah, you should not form the wrong impression that you will never be seized. The signs of the doomed nations of the past are before you. Just see how they met their doom and how Allah helped the Prophets."</p><p>The Muslims were instructed to the effect: "If you feel that the persecution has become unbearable for you, you should give up your homes, instead of giving up your Faith: Allah's earth is vast: seek a new place where you can worship Allah with the full peace of mind." Besides all this, the disbelievers also have been urged to understand Islam. The realities of <em>Tauhid</em> and the Hereafter have been impressed with rational arguments, <em>shirk</em> has been refuted, and drawing their attention towards the signs of the universe, they have been told that all these Signs confirm the teachings that the Prophet is presenting before them.</p>

Verse by verse

Surah Al-Fajr · The Dawn

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

  1. Ayah 1

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ وَالْفَجْرِ

    به سپیده‌دم (صبحگاهان) سوگند! [[«الْفَجْرِ»: سپیده دم. صبحدم (نگا: تکویر / 18). سپیده‌دم صبح، پرده ظلمت شب را می‌شکافد، و سرچشمه نور را از میان افق منفجر می‌سازد، و بندهائی را باز می‌کند که بر حرکت و حیات زندگان زده شده است و هستی را نورباران و زندگی را دگرگون می‌گرداند.]]

  2. Ayah 2

    وَلَيَالٍ عَشْرٍ

    و به شبهای دهگانه سوگند! [[«لَیَالٍ عَشْرٍ»: شبهای دهگانه. برخی گفته‌اند که مراد ده شب و روز ماه ذی‌الحجّه است که شاهد بزرگترین و تکان دهنده‌ترین اجتماعات مسلمین جهان در سرزمین وحی است و عید قربان در آن انجام می‌پذیرد. بعضی هم آن را شبهای دهگانه آخر رمضان می‌دانند که لیلةالقدر در آن است. گروهی هم آن را ده شبانه‌روز اوّل ماه محرم می‌شمارند که عاشوراء در آن است. ولی نکره بودن آن، علاوه از بیان عظمت، بیانگر نامعیّن و نامحدود بودن چنین شبهائی است.]]

  3. Ayah 3

    وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ

    و به جفت و تک (هر چیزی) سوگند! [[«الشَّفْعِ»: زوج. جفت. «الْوَتْرِ»: فرد. تک. طاق. شفع و وتر، شامل همه کائنات می‌گردد. برخی شفْع را مخلوقات خدا، و وتْر را ذات خدا دانسته‌اند (نگا: قاسمی).]]

  4. Ayah 4

    وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ

    و به شب سوگند بدان گاه که (به سوی روشنائی روز) حرکت می‌کند! [[«یَسْری»: رهسپار می‌شود. می‌رود و پایان می‌پذیرد (نگا: مدّثّر / 33). در رسم‌الخطّ قرآنی، یاء آن حذف شده است.]]

  5. Ayah 5

    هَلْ فِي ذَٰلِكَ قَسَمٌ لِّذِي حِجْرٍ

    آیا در آنچه گفته شد، سوگند مهمّی برای افراد خردمند، موجود است؟ [[«ذِی حِجْرٍ»: عاقل. صاحب عقل و خرد. یادآوری: جواب قسم، آیه 14 است، یعنی: اِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَاد. یا این که جواب قسم محذوف است و آیات آینده که سخن از مجازات طغیانگران می‌گوید، گواه بر آن است، و در معنی چنین است: قسم بدانچه گفته شد که ما کفّار و طغیانگران را عذاب می‌کنیم!]]

  6. Ayah 6

    أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ

    آیا ندانسته‌ای که پروردگارت چگونه با قوم عاد رفتار کرده است (و چه بلائی بر سر ایشان آورده است؟). [[«أَلَمْ تَرَ؟»: آیا ندیده‌ای؟ دیدن در اینجا به معنی دانستن و آگاه شدن است (نگا: بقره / 243 و 246 و 258). «عَادٍ»: قوم هود (نگا: اعراف / 65 و 74، توبه / 70، هود / 50).]]

  7. Ayah 7

    إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ

    قوم اِرَم که صاحب قامتهای بلند ستون مانند، و (کاخها و خیمه‌های) ستوندار بودند. [[«إِرَمَ»: نام دیگر قوم عاد است. بدل عادٍ و مجرور است. «ذَاتِ الْعِمَادِ»: دارای قد و قامت بلند ستون مانند. تنومند و بلند بالا. دارای کاخها و خیمه‌های پرستون. مراد بیان قدرت مادی و قوّت بدنی قوم عاد است.]]

  8. Ayah 8

    الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ

    کسانی که همسان ایشان (از نظر پیکر تنومند و کاخهای بلند) باشد در شهرها و کشورها، آفریده و پیدا نشده است. [[«الْبِلادِ»: جمع بَلَد، شهرها. کشورها.]]

  9. Ayah 9

    وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ

    و (آیا ندانسته‌ای که پروردگارت) با قوم ثمود چه کرده است؟ همان قومی که صخره‌های عظیم را در وادی القری (میان مدینه و شام) می‌بریدند و می‌تراشیدند (و در دل کوهها خانه‌ها و کاخها می‌ساختند). [[«ثَمُودَ»: قوم صالح است (نگا: اعراف / 73، هود / 61، نمل / 45). «جَابُوا»: بریدند. نقب زدند (نگا: حجر / 82، شعراء / 149). «الْوَادِی»: وادی‌القری، مکانی است به نام حجر، میان مدینه منوّره و شام. یاء آن برای تخفیف و سجع آخر آیات حذف شده است. «الصَّخْرَ»: مفرد آن صَخْرَة، سنگهای بزرگ سخت (نگا: کهف / 63، لقمان / 16).]]

  10. Ayah 10

    وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ

    و (آیا خبر نداری که پروردگارت) با فرعون چه کرده است؟ فرعونی که دارای (ساختمانهای محکم و استواری به شکل) میخها (ی وارونه همچون هِرَم) بود. [[«فِرْعَوْنَ»: مراد فرعون زمان موسی (ع) بالاخصّ، و فرعونها و فرعونیان بالعموم است. «ذِی‌الأوْتَادِ»: دارای میخها (نگا: ص / 12). مراد ابنیه و عمارات عظیمی همچون کوه است که نمای آنها به شکل میخهای وارونه جلوه‌گر بود. اهرام ثلاثه مصر نمونه‌ای از آنها است (نگا: جزء عمّ شیخ محمّد عبده، فی ظلال القرآن، التفسیر القرآنی للقرآن).]]

  11. Ayah 11

    الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ

    اقوامی که در شهرها و کشورها طغیان و سرکشی کردند. [[«الَّذِینَ»: اقوام سه‌گانه مذکور، یعنی عاد، و ثمود، و فرعون و فرعونیان.]]

  12. Ayah 12

    فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ

    و در آنجاها خیلی فساد و تباهی به راه انداختند. [[«الْفَسَادَ»: مراد فساد و تباهی همه جانبه، یعنی انواع کفر و شرک و ظلم و زور و فسق و فجور است.]]

  13. Ayah 13

    فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ

    لذا پروردگار تو تازیانه‌ی عذاب را بر سر ایشان فرو ریخت (و شلّاق عذاب را پیاپی بر آنان فرو آورد). [[«صَبَّ»: فرو ریخت. در اینجا فرو ریختن به جای فرو آوردن استعمال شده است و اشاره به عذابهای شدید و پیاپی دارد. «سَوْطَ»: تازیانه. شلاّق.]]

  14. Ayah 14

    إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ

    مسلّماً پروردگار تو در کمین (مردمان و مترصّد اعمال ایشان) است. [[«الْمِرْصَادِ»: کمینگاه (نگا: توبه / 5، نبأ / 21). در کمین بودن خداوند، کنایه از احاطه شامل و مراقبت کامل خدا است، به گونه‌ای که همگان را می‌پاید و بر اعمالشان نظارت می‌نماید و کسی و چیزی از حیطه قدرت و دسترس سلطه او خارج نمی‌باشد.]]

  15. Ayah 15

    فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ

    امّا انسان (آن انسانی که در پرتو ایمان عقل و خردش رشد نیافته است، و شخص خود را مقیاس همه چیز می‌پندارد) همین که پروردگارش او را بیازماید و برای این کار او را بزرگی ببخشد و بدو نعمت بدهد، خواهد گفت: پروردگارم مرا بزرگوار و گرامی و محترم و مکرم دیده است! (و این عزّت و نعمت، حق من و شایسته‌ی من است). [[«فَأَمَّا الإِنسَانُ»: شأن خدا چنان بود که گذشت، و امّا حال انسان. مراد انسان کافر یا سست ایمان و سست باور است (نگا: مؤمنون / 55 و 56، معارج / 19 - 22). «إِبْتَلاهُ»: او را آزمایش کرد (نگا: انبیاء / 35). «أَکْرَمَهُ»: سَروریش بخشید و بزرگیش داد. بدو جاه و مقام و قدرت و قوّت داد. «نَعَّمَهُ»: بدو نعمت و ثروت داد. دارا و ثروتمندش کرد. «أَکْرَمَنِی»: مرا گرامی و بزرگوار کرده است و شایسته احترام و اکرام دیده است. یکی از معانی باب افعال، چیزی یا کسی را بر صفتی دیدن است (نگا: گنجینه صرف). یعنی چنین فردی، جاه و مقام و ثروت و نعمت را نشانه عزّت و کرامت ذاتی خود در نزد پروردگار می‌شمارد و خویشتن را در خور چنین تفضّلی می‌داند.]]

  16. Ayah 16

    وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ

    و امّا زمانی که پروردگارش او را بیازماید و برای این کار روزی او را تنگ و کم نماید، خواهد گفت: پروردگارم مراخوار و زبون داشته است (و با فقر و فاقه، ذلیل و حقیرم نموده است). [[«قَدَرَ»: تنگ کرد. کم کرد (نگا: رعد / 26، قصص / 82، اسراء / 30). «أَهَانَنِی»: به من اهانت کرده است. خوار و ناچیزم داشته است.]]

  17. Ayah 17

    كَلَّا ۖ بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ

    هرگزا هرگز! (چنین نیست که کرامت و ذلّت انسان در نزد یزدان به دارائی و ناداری باشد). بلکه شما (گذشته از اقوال زشت، افعال پلشت هم دارید! از جمله:) یتیم را گرامی نمی‌دارید. [[«بَلْ»: این واژه دلالت دارد بر انتقال از اقوال بد به اعمال بد. «لا تُکْرِمُونَ»: مخاطب جنس انسان است، این است به صورت جمع ذکر شده است.]]

  18. Ayah 18

    وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ

    و همدیگر را تشویق و ترغیب نمی‌کنید به خوراک دادن به مستمند. [[«لا تَحَآضُّونَ»: همدیگر را ترغیب و تشویق نمی‌کنید. فعل مضارع باب تفاعل از ماده (حَضّ) است و تائی از اوّل آن برداشته شده است. «طَعَامِ»: إطعام. خوراک دادن.]]

  19. Ayah 19

    وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا

    و میراث را حریصانه یکجا می‌خورید (و ملاحظه‌ی حق بستگان و محرومان و یتیمان و ضعیفان نمی‌کنید، و حلال و حرام را رویهم انباشته و مشتاقانه صرف می‌کنید). [[«التُّرَاثَ»: میراث. ارث. ترکه. «لَمّاً»: سرجمع. یکجا. یعنی حلال و حرام و حق خود و حق دیگران برای شما مطرح نیست، و اموال زنان و کودکان و پیران و مظلومان را جمع و ضبط می‌نمائید و حق‌الإرث ایشان را نمی‌پردازید. واژه (لَمّاً) صفت (أَکلاً) است.]]

  20. Ayah 20

    وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا

    و اموال و دارائی را بسیار دوست می‌دارید (و سخت دلباخته‌ی مال و متاع دنیا هستید، و لذا ملاحظه‌ی مشروع و نامشروع و حلال و حرام را نمی‌کنید). [[«جَمّاً»: فراوان. بسیار.]]

  21. Ayah 21

    كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا

    هرگزا هرگز! (حقیقت آن چنان نیست که می‌پندارید). زمانی که زمین سخت درهم کوبیده می‌شود و صاف و مسطّح می‌گردد. [[«دُکَّتْ»: درهم کوبیده شد و صاف و مسطّح گردید (نگا: اعراف / 143، کهف / 98، حاقّه / 14). «دَکّاً»: واژه نخستین مفعول مطلق و واژه دوم تأکید است، یا این که روی هم رفته حالند (نگا: اعراب القرآن درویش). با توجّه به حال بودن، معنی آیه چنین است: زمانی که زمین پیاپی در هم کوبیده شد و سراسر آن بهم ریخته شد.]]

  22. Ayah 22

    وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا

    و پروردگارت بیاید و فرشتگان صف صف حاضر آیند. [[«جَآءَ رَبُّکَ»: چگونگی آمدن خدا، بر ما مجهول است، و به گونه‌ای است که تنها خود می‌داند و بس (نگا: المنتخب). یا این که مراد تجلّی ذات اقدس و ظهور نشانه‌های قدرت و عظمت او است، به گونه‌ای که جای انکار شناخت خدا برای کسی باقی نمی‌ماند، گوئی همگان با چشم خود ذات بی‌مثال کبریائی را می‌بینند. «الْمَلَکُ»: فرشتگان. اسم جنس است. «صَفّاًصَفّاً»: صف در صف. صف صف. حال است.]]

  23. Ayah 23

    وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ ۚ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّىٰ لَهُ الذِّكْرَىٰ

    در آن روز دوزخ را حاضر آورند (و نشانش دهند). در آن روز انسان به خود می‌آید، ولی چنین به خود آمدنی کی سودی به حال او دارد؟! [[«جِی‌ءَ»: آورده شد. مراد از حاضر آوردن دوزخ، پدیدار کردن و نشان دادن آن است (نگا: شعراء / 91، نازعات / 36). «یَتَذَکَّرُ»: به خود می‌آید. بیدار و هوشیار می‌شود. متوجّه می‌گردد و پند می‌گیرد. «أَنّی»: کی؟ این واژه اسم استفهام است و معنی نفی دارد. «الذِّکْری»: به خود آمدن. بیداری و هوشیاری. پند گرفتن.]]

  24. Ayah 24

    يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي

    خواهد گفت: کاش برای زندگی خود (خیرات و حسناتی) پیشاپیش می‌فرستادم! [[«قَدَّمْتُ»: پیشاپیش می‌فرستادم. تقدیم می‌داشتم. «حَیَاتِی»: زندگی خود. اشاره به این است که آخرت زندگی اصلی است و دنیا در حقیقت زندگی نبوده است.]]

  25. Ayah 25

    فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ

    در آن روز (که چنین احوال و اوضاعی رخ می‌دهد، خداوند کافر را چنان عذابی می‌رساند که) هیچ کس عذابی همسان عذاب او را بدو نمی‌رساند. [[«عَذَابَهُ»: عذابی که خدا می‌دهد. عذاب مفعولٌ‌به یا مفعول مطلق است و ضمیر (هُ) به خدا برمی‌گردد، و در حقیقت اضافه مصدر به فاعل خود است.]]

  26. Ayah 26

    وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ

    و (در آن روز) هیچ کسی همچون خداوند او را به بند نمی‌کشد (و به غل و زنجیر نمی‌بندد). [[«لا یُوثِقُ»: به بند نمی‌کشد. به غل و زنجیر نمی‌بندد. «وَثَاق»: به بند کشیدن. به غل و زنجیر بستن. وَثاق به معنی إیثاق است، همچون عَطاء به معنی إعطاء.]]

  27. Ayah 27

    يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ

    ای انسانِ آسوده خاطر (که در پرتو یاد خدا و پرستش الله، آرامش به هم رسانده‌ای و هم اینک با کوله‌باری از اندوخته‌ی طاعات و عبادات، در اینجا آرمیده‌ای)! [[«النَّفْسُ»: خود شخص. ذات انسان (نگا: نحل / 111، اسراء / 14، کهف / 6). «الْمُطْمَئِنَّةُ»: آسوده خاطر. آرمیده. دارای آرامش.]]

  28. Ayah 28

    ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً

    به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که تو (از کرده‌ی خود در جهان و از نعمت آخرت یزدان) خوشنودی، و (خدا هم) از تو خوشنود (است). [[«رَاضِیَةً»: راضی و خوشنود. «مَرْضِیَّةً»: مورد رضایت. کسی که از او خوشنودند. «رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً»: حال اوّل و دوم هستند.]]

  29. Ayah 29

    فَادْخُلِي فِي عِبَادِي

    به میان بندگانم درآی (و همراه شایستگان و از زمره‌ی بایستگان شو). [[«عِبَادِی»: بندگان خاصّ و آفریدگان صالح خدا مراد است.]]

  30. Ayah 30

    وَادْخُلِي جَنَّتِي

    و به بهشت من داخل شو (و خوش باش!). [[«جَنَّتِی»: اضافه جنّت به خدا، بیانگر عظمت بهشت و فراوانی نعمت آنجا است. از تعبیرات روح‌پرور (عِبَادِی) و (جَنَّتِی) لطف و صفا می‌بارد.]]

About the Quran

The Quran

The Quran is the holy scripture of Islam. Muslims believe that it is the literal word of Allah (سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى), revealed to the Prophet Muhammad (صلى الله عليه وسلم) over a period of 23 years. The Quran is composed of 114 Surahs (chapters) and contains 6,236 Ayat (verses). Muslim beliefs and practices are based on the Quran and the Sunnah, the teachings and example of the Prophet Muhammad (صلى الله عليه وسلم).

The Kaaba in Mecca
A mosque in South America

Meccan Surahs

The Meccan Surahs are the earliest revelations sent down to the Prophet Muhammad (صلى الله عليه وسلم). They were revealed in Mecca, hence their name. These revelations form the foundation of the Islamic faith and contain guidance for Muslims on how to live their lives. The Meccan Surahs are also notable for their poetic beauty and lyrical prose.

Medinan Surahs

The Medinan Surahs are the later Surahs that, according to Islamic tradition, were revealed in Medina after the Prophet Muhammad's (صلى الله عليه وسلم) hijra from Mecca. They were revealed by Allah (سبحانه و تعالى) when the Muslim community was larger and more developed, as opposed to their minority position in Mecca.

Stay connected

Receive regular updates

New features, translations and reminders from AskTheQuran, straight to your inbox.

We use Mailchimp to send updates. You can unsubscribe at any time. See our privacy policy.

We may receive a commission if you click on a link and buy a product, service or similar, at no extra cost to you. Details are in the disclosure policy.