Menu

Surah Al-Waqi'ah

The Inevitable

Chapter 56 of 114

تلاوت زیبای قرآن

Surah Al-Waqi'ah

Recited by Salaah Bukhaatir

Overview

About this Surah

The Surah has been so named after the very first word at-tin.

At a glance

Surah 56 of 114

Translation
Persian
Recitation
Salaah Bukhaatir

Ask the AI about this Surah

Commentary

Tafsir

<h2>Name</h2>
<p>The Surah has been so named after the very first word <em>at-tin</em>.</p>
<h2>Period of Revelation</h2>
<p>According to Qatadah, this Surah is Madani. Two different views have been reported from Ibn Abbas: first that it is a Makki Surah, and second that it is Madani. But the majority of scholars regard it as a Makki revelation, a manifest symbol of which is the use of the words <em>hadh-al-balad-il-amin</em> (this city of peace) for Makkah. Obviously, if it had been revealed at Madinah, it would not be correct to use the words "this city" for Makkah Besides, a study of the contents of the Surah shows that it belongs to the earliest period of Makkah, for in it there is no sign whatever to indicate that during the period of its revelation any conflict had started between Islam and unbelief. Moreover, it reflects the same style of the earliest revelations of Makkah period in which briefly and succinctly the people have been made to realize that the judgment of the Hereafter is necessary and absolutely rational.</p>
<h2>Theme and Subject Matter</h2>
<p>Its theme is the rewards and punishments of the Hereafter. For this purpose first swearing an oath by the habitats of some illustrious Prophets, it has been stated that Allah has created man in the most excellent of molds. Although at other places in the Quran, this truth has been expressed in different ways, for example, at some places it has been said: "Allah appointed man His vicegerent on the earth and commanded the angels to bow down to him (Al-Baqarah: <a href=/2/30>30</a>,<a href=/2/34>34</a>, <a href=/6/165>Al-Anam: 165</a>, <a href=/7/11>Al-Araf: 11</a>, <a href=/15/28-29>Al-Hijr: 28-29</a>, <a href=/27/62>An-Naml: 62</a>, <a href=/38/71-73>Suad: 71-73</a>);" at others that: "Man has become bearer of the Divine trust, which the earth and the heavens and the mountains did not have the power to bear (<a href=/33/72>Al-Ahzab: 72</a>);" and at still others that: "We honored the children of Adam and exalted them above many of Our other creatures (Bani Israil 70)," yet here the statement made on oath in particular by the habitats of the Prophets that man has been created in the finest of molds, signifies that mankind has been
blessed with such an excellent mold and nature that it gave birth to men capable of attaining to the highest position of Prophethood, a higher position than which has not been attained by any other creature of God.</p>
<p>Then, it has been stated that there are two kinds of men. those who in spite of having been created in the finest of molds, become inclined to evil and their moral degeneration causes them to be reduced to the lowest of the low, and those who by adopting the way of faith and righteousness remain secure from the degeneration and consistent with the noble position, which is the necessary demand of their having been created in the best of molds. The existence among mankind of both these kinds of men is such a factual thing which no one can deny, for it is being observed and experienced in society everywhere at all times.</p>
<p>In conclusion, this factual reality has been used as an argument to prove that when among the people there are these two separate and quite distinct kinds, how can one deny the judgment and retribution for deeds If the morally degraded are not punished and the morally pure and exalted are not rewarded and both end in the dust alike, it would mean that there is no justice in the Kingdom of God; whereas human nature and common sense demand that a judge should do justice. How then can one conceive that Allah, Who is the most just of all judges, would not do justice?</p>

Verse by verse

Surah Al-Waqi'ah · The Inevitable

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

  1. Ayah 1

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ

    هنگامی که واقعه (ی عظیم قیامت) برپا شود. [[«الْوَاقِعَةُ»: رخ دهنده. نام قیامت است. تعبیر از آغاز رستاخیز با فعل ماضی، به علت قطعیت و حتمیت آن است.]]

  2. Ayah 2

    لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ

    رخ دادن آن قطعی و جای تکذیب نیست. [[«لِوَقْعَتِهَا»: برای رخ دادن آن. هنگام رخ دادن آن. برخی حرف (لِ) را برای تعدیه، و بعضی آن را برای توقیت و به معنی (عِندَ=هنگامی که) می‌دانند، مانند (لِدُلُوکِ الشَّمْسِ) در (اسراء / 78). «کَاذِبَة»: دروغ. دروغ دانستن. دروغ شمرنده. تکذیب کننده. بعضی آن را مصدری همچون عاقِبَة و خاتِمَة و عافِیَة می‌دانند. برخی هم آن را اسم فاعل می‌شمارند. در صورت اخیر معنی آیه چنین است: به هنگام وقوع قیامت، هیچکس نمی‌تواند آن را انکار و تکذیب کند. یا این که هنگام وقوع رستاخیز دیگر کسی یافته نمی‌شود که به خدا باور نداشته باشد و وجود او را تکذیب کند (نگا: قاسمی). مؤنث آمدن (کاذِبَة) به خاطر آن است که در تقدیر چنین است: نَفْسٌ کاذِبَة.]]

  3. Ayah 3

    خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ

    (گروهی را) پائین می‌آورد و (گروهی را) بالا می‌برد. [[«خَافِضَةٌ»: پائین‌آورنده. خوارکننده. «رَافِعَةٌ»: بالابرنده. سرافرازنده. هر دو واژه خبر اوّل و دوم مبتدای محذوف و تقدیر چنین است: هِیَ خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ. قیامت انقلاب بزرگ و گسترده الهی است، و همچون همه حوادث و انقلابات بزرگ، گروهی را بالا می‌برد و والا می‌گرداند و گروهی را پائین می‌کشد و خوار می‌دارد. گذشته از این، قیامت نیکان را به درجات والای بهشت می‌رساند، و بدان را به درکات پست دوزخ می‌کشاند.]]

  4. Ayah 4

    إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا

    این در هنگامی است که زمین سخت به تکان و لرزه انداخته می‌شود. [[«إِذَا»: در هنگامی که. ظرف (إِذَا) متعلق به (خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ) است. «رُجَّتْ»: به تکان و لرزه انداخته شد. به زلزله و جنبش افکنده شد (نگا: حجر / 1، زلزله / 1). «رَجّاً»: سخت تکان دادن. لرزاندن و جنباندن.]]

  5. Ayah 5

    وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا

    و کوهها سخت درهم کوبیده می‌شوند و ریزه ریزه می‌گردند. [[«بُسَّتْ»: کوبیده و ریزه ریزه گردانده شد. «بَسّاً»: کوبیدن و کوفتن. خرد کردن و ریزه ریزه نمودن. متلاشی کردن.]]

  6. Ayah 6

    فَكَانَتْ هَبَاءً مُّنبَثًّا

    و به صورت گرد و غبار پراکنده درمی‌آیند. [[«هَبَآءً»: غبار. گرد و خاک (نگا: فرقان / 23). «مُنبَثّاً»: پراکنده. پخش.]]

  7. Ayah 7

    وَكُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً

    و شما سه گروه خواهید شد. [[«أَزْوَاجاً»: اصناف و انواع. مراد گروهها و دسته‌ها است.]]

  8. Ayah 8

    فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ

    سمت راستیها! امّا چه سمت راستیهائی؟ (اهل سعادت و خوشبختی! خوشا به حالشان). [[«الْمَیْمَنَةِ»: طرف راست. یُمن و برکت. «أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ»: یاران دست راست. آنان کسانی هستند که نامه اعمال را با دست راست دریافت می‌دارند (نگا: حاقه / 19). اهل سعادت و میمنت. «مَا»: اسم استفهام است و در چنین مواردی برای تعجب از حال نیکو، یا - چنانکه می‌آید - از حال بد کسی یا کسانی است.]]

  9. Ayah 9

    وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ

    و سمت چپیها! امّا چه سمت چپیهائی؟! (اهل شقاوت و بدبختی! بدا به حالشان). [[«الْمَشْئَمَةِ»: دست چپیها. سمت چپیها. آنان کسانی هستند که نامه اعمال را با دست چپ دریافت می‌دارند (نگا: حاقه / 25). افراد بدبخت و تیره‌روز.]]

  10. Ayah 10

    وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ

    و پیشتازانِ پیشگام! [[«السَّابِقُونَ ...»: پیشقدمان در خیرات و پیشاهنگان در حسنات. پیشوایان و رهبران مردم در اخلاق و صفات انسانی و انجام اعمال و افعال خداپسندانه (نگا: مؤمنون / 61، فاطر / 32، توبه / 100). مراد پیشگامان و پیشتازان همه ملتها از آغاز جهان تا پایان آن، در انجام اوامر و دوری از نواهی الهی است. (السَّابِقُونَ) اوّل مبتدا و دومی صفت یا تأکید، و (أُوْلئِکَ الْمُقَرَّبُونَ) خبر آن است. یا این که اوّلی مبتدا و دومی خبر است. ناگفته پیدا است که این گروه برخوردار از مقام والاتری از سمت راستیها می‌باشند، و پیغمبران و پیشقراولان ادیان آسمانی و بزرگان دین و مبارزان راه حق، تشکیل دهندگان این گروهند.]]

  11. Ayah 11

    أُولَـٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ

    آنان، مقرّبان (درگاه یزدان) هستند. [[«أُوْلئِکَ الْمُقَرَّبُونَ»: مبتدا و خبر بوده و رویهم خبر (السَّابِقُونَ) در آیه پیشین است.]]

  12. Ayah 12

    فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ

    در میان باغهای پرنعمت بهشت جای دارند. [[«جَنَّاتِ النَّعِیمِ»: (نگا: مائده / 65، یونس / 9، حج / 56).]]

  13. Ayah 13

    ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِينَ

    گروه زیادی از پیشینیان (هر دینی، از زمره‌ی دسته‌ی سوم) هستند. [[«ثُلَّةٌ»: جماعت زیاد. دسته فراوان. «الأَوَّلِینَ»: نخستین گروندگان به هر دینی از ادیان آسمانی، در روزها و سالهای اولیه دعوت هر پیغمبری، برای مثال: اصحاب و تابعین آئین اسلام (نگا: حدید / 10).]]

  14. Ayah 14

    وَقَلِيلٌ مِّنَ الْآخِرِينَ

    و گروه اندکی از پسینیان (هر دینی، در میان دسته‌ی سوم) می‌باشند. [[«الآخِرِینَ»: اشخاصی که بعد از روزها و سالهای دعوت هر پیغمبری، جان بر کف در راه خدمت به دین خدا به تلاش می‌ایستند و از زمره آیندگان دینداران بشمارند.]]

  15. Ayah 15

    عَلَىٰ سُرُرٍ مَّوْضُونَةٍ

    اینان بر تختهای مرصّع و مطرّز می‌نشینند. [[«سُرُرٍ»: جمع سَریر، تختها. «مَوْضُونَةٍ»: مرصّع و زربفت. مطرّز و مکلّل.]]

  16. Ayah 16

    مُّتَّكِئِينَ عَلَيْهَا مُتَقَابِلِينَ

    روبروی هم بر آن تختها تکیه می‌زنند. [[«مُتَّکِئِینَ ... مُتَقَابِلِینَ»: حال اول و دوم هستند برای ضمیر (عَلی سُرُرٍ). یعنی: إِسْتَقَرُّوا عَلی سُرُرٍ مُتَّکِئِینَ مُتَقَابِلِینَ.]]

  17. Ayah 17

    يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ

    نوجوانانی، همیشه نوجوان (برای خدمت بدیشان، پیرامونشان در آمد و رفت هستند و باده را) برای آنان می‌گردانند. [[«وِلْدانٌ»: جمع وَلَد، پسرکان. نوجوانان (نگا: طور / 24). «مُخَلَّدُونَ»: جمع مُخَلَّد، همیشه ماندگار و پیوسته نوجوان.]]

  18. Ayah 18

    بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِّن مَّعِينٍ

    (برای آنان به گردش درمی‌آورند) قدحها و کوزه‌ها و جامهائی از رودبار روان شراب را. [[«أَکْوَابٍ»: جمع کُوب، قَدح. لیوان (نگا: زخرف / 71). «أَبَارِیقَ»: جمع إبریق، کوزه دارای دسته و لوله. «کَأْسٍ»: جام. در اینجا باده مراد است (نگا: صافات / 45). «مَعِینٍ»: روان. جاری. مراد رودبار خمر است (نگا: محمد / 15).]]

  19. Ayah 19

    لَّا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنزِفُونَ

    از نوشیدن آن، نه سر درد می‌گیرند، و نه عقل و شعور خود را از دست می‌دهند. [[«لا یُصَدَّعُونَ»: دچار سر درد گردانده نمی‌شوند. «عَنْهَا»: به سبب آن. «لا یُنزِفُونَ»: عقل و شعور را از دست نمی‌دهند (نگا: صافات / 47). قی و استفراغ نمی‌کنند (نگا: المصحف المیسر، صفوه التفاسیر).]]

  20. Ayah 20

    وَفَاكِهَةٍ مِّمَّا يَتَخَيَّرُونَ

    (نوجوانان بهشتی برای آنان می‌گردانند) هر نوع میوه‌ای را که برگزینند. [[«فَاکِهَةٍ»: میوه. عطف بر (کَأْسٍ) در آیه 18 است. «مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ»: از میوه‌هائی که بخواهند. میوه‌هائی که خودشان برمی‌گزینند و برمی‌دارند.]]

  21. Ayah 21

    وَلَحْمِ طَيْرٍ مِّمَّا يَشْتَهُونَ

    و گوشت پرنده‌ای که بخواهند و آرزو کنند. [[«یَشْتَهُونَ»: اشتهاء کنند. بخواهند و مایل بدان باشند.]]

  22. Ayah 22

    وَحُورٌ عِينٌ

    و حوریان چشم درشت بهشتی دارند. [[«حُورٌ»: سیاه چشمان. مبتدا و خبر آن (عِندَهُمْ) یا (لَهُمْ) محذوف است. برخی آن را عطف بر (وِلْدانٌ) دانسته‌اند. «عِینٌ»: جمع عَیْنَاء، درشت چشمان. صفت (حُورٌ) است.]]

  23. Ayah 23

    كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ

    همسان مروارید میان صدفند. [[«الُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ»: (نگا: طور / 24).]]

  24. Ayah 24

    جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

    (اینها بدیشان داده می‌شود) به پاداش کارهائی که می‌کرده‌اند. [[«جَزَآءً»: مفعولٌ‌له است.]]

  25. Ayah 25

    لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِيمًا

    در میان باغهای بهشت، نه سخن یاوه می‌شنوند، و نه سخن گناه‌آلود. [[«لَغْواً ... تَأْثِیماً»: (نگا: طور / 23).]]

  26. Ayah 26

    إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا

    مگر سخن سلام! سلام! را. [[«قِیلاً»: سخن (نگا: نساء / 122). مستثنی است. «سَلاماً سَلاماً»: درود! درود! صفت (قیلاً) است. یعنی سخنی که سالم از یاوه و گناه است. یا بدل آن است و معنی چنین می‌شود: مگر سخنی را که سلام! سلام! است (نگا: مریم / 62). «سَلاماً، سَلاماً»: سلام بعد از سلام. سلامها و سلامها بر همدیگر. یا درود خدا بر ایشان، و یا درود فرشتگان بر آنان (نگا: السراج المنیر).]]

  27. Ayah 27

    وَأَصْحَابُ الْيَمِينِ مَا أَصْحَابُ الْيَمِينِ

    سمت راستیها! چه سمت راستیهائی؟! (اوصاف مواهب و نعمتهایشان در بیان نمی‌گنجد). [[«أَصْحَابُ الْیَمِینِ ...»: (نگا: واقعه / 8).]]

  28. Ayah 28

    فِي سِدْرٍ مَّخْضُودٍ

    در (سایه‌ی درخت) سدر بی‌خار آرمیده‌اند. [[«سِدْرٍ»: درخت سِدر. ولی سِدر بهشتی کجا و سِدر جهان کجا! (نگا: سبأ / 16). «مَخْضُودٍ»: بی‌خار. سِدری که خارهایش را گرفته و بریده‌اند.]]

  29. Ayah 29

    وَطَلْحٍ مَّنضُودٍ

    و در سایه‌ی درختان موزی بسر می‌برند که میوه‌هایش رویهم ردیف و چین چین افتاده است. [[«طَلْحٍ»: درختی است سبز و خوشرنگ و خوشبو. درخت کُنار. درخت مَوز. «مَنضُودٍ»: متراکم. ردیف رویهم افتاده. چین چین (نگا: هود / 82، ق / 10).]]

  30. Ayah 30

    وَظِلٍّ مَّمْدُودٍ

    و در میان سایه‌های فراوان و گسترده و کشیده (خوش و آسوده‌اند). [[«ظِلٍّ»: سایه فراخ. «مَمْدُودٍ»: کشیده و گسترده. غرض این است که بهشتیان دائماً در سایه‌های مطبوع و روح‌افزای دائم و همیشگی بسر می‌برند و از رنج گرما در امانند.]]

  31. Ayah 31

    وَمَاءٍ مَّسْكُوبٍ

    و در کنار آبشارها و آبهای روان (بسر می‌برند که زمزمه‌ی آن گوش جان را نوازش می‌دهد و منظره‌ی آن چشم انسان را فروغ می‌بخشد). [[«مَسْکُوبٍ»: ریزان و روان. همیشه جاری. از بالا به پائین در حال ریزش.]]

  32. Ayah 32

    وَفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ

    و در میان میوه‌های فراوان هستند.

  33. Ayah 33

    لَّا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ

    که نه تمام می‌شود و نه منع می‌گردد. [[«لا مَقْطُوعَةٍ»: ناگسستنی و قطع ناشدنی. «لا مَمْنُوعَةٍ»: قدغن ناشدنی و بلامانع.]]

  34. Ayah 34

    وَفُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ

    و در بین همسران ارجمند و گرانقدر (خوش می‌گذرانند). [[«فُرُشٍ»: جمع فِراش، کنایه از همسر است. همان گونه که لباس گاهی بدین معنی است (نگا: بقره / 187). «مَرْفُوعَةٍ»: والامقام. بلند بالا.]]

  35. Ayah 35

    إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاءً

    ما آنان را (در آغاز کار، بدین شکل زیبا و شمائل دلربا) پدیدار کرده‌ایم. [[«أَنشَأْنَاهُنَّ»: حوریان را به گونه خاصی آفریده‌ایم. ایشان را به وضع خاصی پدید آورده‌ایم.]]

  36. Ayah 36

    فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا

    ایشان را دوشیزگانی ساخته‌ایم (که پس از آمیزش، بکارت خود را باز می‌یابند!). [[«أَبْکَاراً»: جمع بِکْر، دوشیزگان.]]

  37. Ayah 37

    عُرُبًا أَتْرَابًا

    شیفتگان (همسر خود، و همه جوان و طناز و) همسن و سال هستند. [[«عُرُباً»: جمع عَرُوب، زن شیفته و دلداده‌ای که شوهر خود را سخت دوست داشته باشد و با سخن و ناز و غمزه و خنده عشق و محبت خود را بدو اظهار کند، خلاصه سراپا عاشق و واله شوهر باشد. «أَتْرَاباً»: جمع تِرْب، زنان همسن و سال و جوان بکمال (نگا: ص / 52). «عُرُباً أَتْراباً»: صفت اوّل و دوم (أَبْکَاراً) است.]]

  38. Ayah 38

    لِّأَصْحَابِ الْيَمِينِ

    (همه‌ی این نعمتهای ششگانه) متعلّق به سمت راستیها است. [[«لأصْحَابِ الْیَمِینِ»: بعضی جار و مجرور را متعلق به (أَنشَأْنَاهُنَّ) در آیه 35 می‌دانند. یعنی: ما چنین حوریانی را برای دست راستیها آفریده و پدیدار کرده‌ایم. برخی هم جار و مجرور را متعلق به فعل عام محذوفی می‌دانند و تقدیر چنین است: هذِهِ کُلُّها لاِصْحَابِ الْیَمِینِ.]]

  39. Ayah 39

    ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِينَ

    سمت راستیها گروه زیادی از پیشینیان (گروندگان به هر دینی از ادیان آسمانی) هستند. [[«الأوَّلِینَ»: نخستین گروندگان به هر دینی از ادیان الهی. پیشینیان امتهای گذشته.]]

  40. Ayah 40

    وَثُلَّةٌ مِّنَ الْآخِرِينَ

    و گروه زیادی از پسینیان (گروندگان به هر دینی از ادیان الهی). [[«الآخِرِینَ»: پسینیان. آیندگان. اشخاصی که بعد از روزها و سالهای دعوت هر پیغمبری، ایمان آورده‌اند و مؤمنانه زیسته‌اند.]]

  41. Ayah 41

    وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ

    سمت چپیها! چه سمت چپیهائی؟! (بدا به حالشان!). [[«أَصْحَابُ الشِّمَالِ»: (نگا: واقعه / 9).]]

  42. Ayah 42

    فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ

    آنان در میان شعله‌های آتش و آب جوشان بسر خواهند برد! [[«سَمُومٍ»: شعله و لهب خالص (نگا: طور / 27). باد سوزان «حَمِیمٍ»: آب بسیار گرم و جوشان (نگا: انعام / 70، یونس / 4، حج / 19).]]

  43. Ayah 43

    وَظِلٍّ مِّن يَحْمُومٍ

    و در سایه‌ی دودهای بسیار سیاه و گرم قرار خواهند گرفت. [[«یَحْمُومٍ»: دود پرحرارت و بسیار غلیظ و سیاه (نگا: زمر / 16).]]

  44. Ayah 44

    لَّا بَارِدٍ وَلَا كَرِيمٍ

    نه خنک است و نه مفید فایده‌ای. [[«بَارِدٍ»: سرد و خنک. «کَرِیمٍ»: در میان عربها معمول است که وقتی می‌خواهند شخص یا چیزی را ذم کنند و غیر مفید معرفی کنند، واژه (کریم) را به دنبال شخص یا چیز دیگری که بیفایده و ناپسند قلمداد شده است، ذکر می‌نمایند. مثلاً می‌گویند: مَا هذِهِ الدّارُ بِوَاسِعَةٍ وَ لا کَریمٍ. مَا هذَا بِسَمِینٍ وَ لا کَرِیمٍ (نگا: زادالمسیر). در اینجا مراد از (لا کَرِیمٍ) بیفایده و بدمنظر است.]]

  45. Ayah 45

    إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَٰلِكَ مُتْرَفِينَ

    چرا که آنان پیش از این (در دنیا، مست و مغرور نعمت و) خوشگذران بوده‌اند. [[«مُتْرَفِینَ»: افراد خوشگذران و مست و مغرور فزونی نعمت (نگا: اسراء / 16، مؤمنون / 64). در اینجا مراد همه کسانی است که به سبب پرداختن به جهان، از عبادت یزدان غافل، و تمام تلاششان برای معاششان بوده است.]]

  46. Ayah 46

    وَكَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنثِ الْعَظِيمِ

    و پیوسته بر انجام گناهان بزرگ، پافشاری داشته‌اند. [[«الْحِنثِ الْعَظِیمِ»: گناه بزرگ. گناهان کبیره، و از همه بدتر، کفر و شرک.]]

  47. Ayah 47

    وَكَانُوا يَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ

    و می‌گفته‌اند: آیا زمانی که مُردیم و خاک و استخوان گشتیم، آیا دوباره زنده گردانده می‌شویم؟! [[«أَإِذَا مِتْنَا ...»: (نگا: مؤمنون / 82، صافات / 16 و 53).]]

  48. Ayah 48

    أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ

    آیا پدران و نیاکان پیشین ما هم؟! (که هیچ اثری از آنان باقی نمانده است، دوباره زنده می‌شوند؟!). [[«أَوَ آباءُنَا ...»: (نگا: صافات / 17).]]

  49. Ayah 49

    قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ

    بگو: پیشینیان و گذشتگان، و پسینیان و آیندگان. [[«الأوَّلِینَ»: پیشینیان. گذشتگان. «الآخِرِینَ»: پسینیان. آیندگان.]]

  50. Ayah 50

    لَمَجْمُوعُونَ إِلَىٰ مِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ

    قطعاً جملگی در وعده‌گاه روز معیّن (رستاخیز) گرد آورده می‌شوند. [[«مَجْمُوعُونَ»: گرد آورده شدگان (نگا: هود / 103). «مِیقَاتِ یَوْمٍ»: اضافه بیانیه است. یعنی وعده‌گاهی که روز مشخص و معینی در علم خدا است.]]

  51. Ayah 51

    ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ

    سپس شما ای گمراهان تکذیب کننده (ی زندگی دوباره). [[«الْمُکَذِّبُونَ»: تکذیب کنندگان زنده شدن و حیات دوباره پیدا کردن.]]

  52. Ayah 52

    لَآكِلُونَ مِن شَجَرٍ مِّن زَقُّومٍ

    قطعاً از درخت زقّوم خواهید خورد. [[«زَقُّومٍ»: (نگا: صافات / 62، دخان / 43).]]

  53. Ayah 53

    فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ

    و شکمها را از آن پر خواهید کرد. [[«مَالِئُونَ»: پر کنندگان.]]

  54. Ayah 54

    فَشَارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ

    و روی آن، آب جوشان و سوزان خواهید نوشید. [[«شَارِبُونَ»: نوشندگان. مراد نوشیدن با اجبار و اکراه است.]]

  55. Ayah 55

    فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ

    و همچون نوشیدن شترانی که مبتلا به بیماری تشنگی شده‌اند، از آن خواهید نوشید. [[«الْهِیمِ»: جمع أَهْیَم و هَیْماء، شترانی که مبتلا به (هُیام) شده باشند. هُیام دردی است که تشنگی سبب آن می‌گردد. شتران مبتلا به چنین مرضی آنقدر آب می‌نوشند تا می‌میرند، یا سخت بیمار می‌گردند (نگا: معجم الفاظ القرآن الکریم).]]

  56. Ayah 56

    هَـٰذَا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ

    این، وسیله‌ی پذیرائی از ایشان در روز جزا است. [[«نُزُل»: وسیله پذیرائی (نگا: آل‌عمران / 198، کهف / 102 و 107، صافات / 62). «یَوْمَ الدِّینِ»: (نگا: فاتحه / 4، حجر / 35، شعراء / 82).]]

  57. Ayah 57

    نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ

    ما شما را (از نیستی به هستی آورده‌ایم و) خلقت بخشیده‌ایم، پس چرا (آفرینش دوباره‌ی خود را از خاک) نباید تصدیق و باور کنید؟ [[«فَلَوْ لا تُصَدِّقُونَ»: پس چرا نباید تصدیق بکنید؟ مفعول آن محذوف است که خلق و بعث، یعنی آفرینش تازه و حیات مجدد است. واژه (لَوْ لا) برای تحضیض و تحریک بر انجام کاری است.]]

  58. Ayah 58

    أَفَرَأَيْتُم مَّا تُمْنُونَ

    آیا درباره‌ی نطفه‌ای که (به رحم زنان) می‌جهانید، اندیشیده‌اید و دقّت کرده‌اید؟ [[«تُمْنُونَ»: می‌جهانید. به داخل رحم می‌ریزید (نگا: نجم / 46، قیامت / 37).]]

  59. Ayah 59

    أَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ

    آیا شما آن را می‌آفرینید، و یا ما آن را می‌آفرینیم؟ [[«أَ أَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ ...»: اشاره به آفرینش و دگرگونی شگفت‌انگیز قطره آب به ظاهر ناچیز منی است که به تنهائی مجموعه‌ای از عجائب و غرائب است (نگا: تفسیر نمونه، جلد 23، صفحه 241، فرهنگ لغات قرآن دکتر قریب، ماده منی).]]

  60. Ayah 60

    نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ

    ما در میان شما مرگ را مقدّر و معیّن ساخته‌ایم، و هرگز بر ما پیشی گرفته نمی‌شود (و کسی بر ما چیره نمی‌گردد و از دست ما بدر نمی‌رود). [[«قَدَّرْنَا»: مقدر کرده‌ایم. قانون مرگ را گذاشته‌ایم (نگا: حجر / 60، سبأ / 18، یس / 39، نمل / 57). «مَسْبُوقِینَ»: عقب زدگان. پیشی گرفته‌شدگان. مراد مغلوبین و شکست خوردگان است (نگا: انفال / 59، عنکبوت / 4 و 39). یعنی مرگ را مقدر کرده‌ایم و کسی از دست آن رهائی نمی‌یابد. در این صورت آیه بعدی هدف این آیه است یا این که ما هرگز عاجز و ناتوان نیستیم از این که. در این صورت آیه بعدی دنباله این آیه است.]]

  61. Ayah 61

    عَلَىٰ أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ

    هدف (از قانون مرگ) این است که گروهی از شما (انسان ها) را ببریم و گروه دیگری را به جای آنان بیاوریم، و (سرانجام) شما را در جهانی که نمی‌دانید آفرینش تازه ببخشیم. [[«عَلی أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَکُمْ»: تا این که شما انسانها را در این جهان مرتّباً جایگزین یکدیگر گردانیم. یعنی گروهی را بمیرانیم و دسته دیگری را جانشین ایشان گردانیم. در این صورت (أَمْثَالَ) به معنی اقوامی همچون خودتان است. یا این که: شما را در آخرت به حیات مجدد برمی‌گردانیم و با کیفیات تازه‌ای از نظر روح و جسم زنده و جاودانتان می‌گردانیم. در این صورت (أَمْثَالَ) خود انسانها هستند، ولی با خصوصیات تازه و کیفیات خاص. «فِی مَا لا تَعْلَمُونَ»: در جهانی که شما چگونگی آن را نمی‌دانید و از اصول و نظامی که بر آن حاکم است بی‌خبرید. یا: در قالب و پیکر و روح و روانی که پیدا می‌کنید و شما فعلاً از اشکال و شرائط آن بی‌خبرید.]]

  62. Ayah 62

    وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَىٰ فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ

    شما که پیدایش نخستین (این جهان را دیده‌اید، و آن را لمس و اوضاع آن را) دانسته‌اید، پس چرا یادآور نمی‌گردید (و آفرینش جهان دیگر را بر آفرینش این جهان قیاس نمی‌کنید؟). [[«النَّشْأَةَ الأُولی»: آفرینش نخستین. مراد آفرینش این جهان و از جمله انسانها است که در مقابل آن (النَّشْأَةَ الأخِرَة) یا (النَّشْأَه الأُخْری) قرار دارد (نگا: عنکبوت / 20، نجم / 47). یعنی آفرینش جهان دیگر و از جمله رستاخیز مردگان در قیامت. «فَلَوْ لا تَذَکَّرُونَ»: پس چرا متذکر نمی‌گردید و درس عبرت نمی‌گیرید؟!]]

  63. Ayah 63

    أَفَرَأَيْتُم مَّا تَحْرُثُونَ

    آیا هیچ درباره‌ی آنچه کشت می‌کنید اندیشیده‌اید؟ [[«تَحْرُثُونَ»: می‌کارید. کشت می‌کنید.]]

  64. Ayah 64

    أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ

    آیا شما آن را می‌رویانید، یا ما می‌رویانیم؟ [[«تَزْرَعُونَهُ»: آن را می‌رویانید. بدیهی است کار انسانها تنها کشت است، اما رویانیدن تنها کار خدا است.]]

  65. Ayah 65

    لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ

    اگر بخواهیم کشتزار را به گیاه خشک و پرپر شده‌ای تبدیل می‌گردانیم بگونه‌ای که شما از آن در شگفت بمانید. [[«حُطَاماً»: گیاه خشک و پرپر شده. خاشاک. «فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ»: بگونه‌ای که شما از آن در شگفت بمانید. پشیمان بشوید و اندوه بخورید. باب تفعل در اینجا برای سلب است (نگا: آلوسی).]]

  66. Ayah 66

    إِنَّا لَمُغْرَمُونَ

    (حیران و اندوهناک خواهید گفت:) ما واقعاً زیانمندیم! [[«مُغْرَمُونَ»: زیانباران. زیان دیدگان. از غرامت به معنی زیان و ضرر. هلاک شدگان. نابودشدگان. از ماده غرام به معنی هلاک.]]

  67. Ayah 67

    بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ

    بلکه ما بکلّی بی‌نصیب و بی‌بهره (از رزق و روزی) هستیم! (آخر چیزی برای ما نمانده است و بی‌چیز و بیچاره شده‌ایم). [[«مَحْرُومُونَ»: محروم از رزق و روزی. بی‌بهره از همه چیز.]]

  68. Ayah 68

    أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ

    آیا هیچ درباره‌ی آبی که می‌نوشید اندیشیده‌اید؟ [[«أَفَرَأَیْتُمْ»: (نگا: شعراء / 75، زمر / 38، نجم / 19).]]

  69. Ayah 69

    أَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ

    آیا شما آب را از ابر پائین می‌آورید، یا ما آن را فرود می‌آوریم؟ [[«اَنزَلْتُمُوهُ»: آن را نازل کرده‌اید و فرو بارانده‌اید. «الْمُزْنِ»: ابر.]]

  70. Ayah 70

    لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْكُرُونَ

    اگر ما بخواهیم این آب (شیرین و گوارا) را تلخ و شور می‌گردانیم. پس چرا نباید سپاسگزاری کنید؟ [[«أُجَاجاً»: بسیار شور. تلخ (نگا: فرقان / 53، فاطر / 12).]]

  71. Ayah 71

    أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ

    آیا هیچ درباره‌ی آتشی که برمی‌افروزید، اندیشیده‌اید؟ [[«تُورُونَ»: روشن می‌کنید. برمی‌افروزید. از مصدر ایراء (نگا: عادیات / 2).]]

  72. Ayah 72

    أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ

    آیا شما، در آغاز این آتش را پدیدار کرده‌اید، یا این که ما پدیدآورندگان آن هستیم؟ [[«شَجَرَتَهَا»: درخت آتش. مراد درخت مرخ و درخت عِقار است که به عنوان چوب آتش و چوب آتش گیره، آن دو را به هم می‌مالیدند و آتش تولید می‌گردید. یا این که مراد همه درختان است که حرارت و انرژی خورشید را در خود ذخیره می‌کنند و هنگام مالش آنها و یا سوختن آنها، حرارت و انرژی را آزاد می‌کنند (نگا: یس / 80). واژه (شَجَر) به معنی درخت و به معنی ذات و نفس، یعنی خود آتش نیز گرفته شده است (نگا: روح‌المعانی).]]

  73. Ayah 73

    نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْكِرَةً وَمَتَاعًا لِّلْمُقْوِينَ

    ما آن را وسیله‌ی یادآوری (قدرت خدا) و وسیله‌ی زندگی اقویاء و فقراء نموده‌ایم. [[«تَذْکِرَةً»: به یاد آوردن قدرت خدا. چرا که ذخیره کردن انرژیها در درختان و گیاهان و بازگرداندن انرژیها، دالّ بر قدرت خدا در میراندن مردمان و رستاخیز مردگان است. «الْمُقْوِینَ»: صحرانشینان. فقراء. ثروتمندان. بطور کلی استفاده‌کنندگان از آن (نگا: روح المعانی، صفوه التفاسیر، أضواء البیان).]]

  74. Ayah 74

    فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ

    حال که چنین است، نام پروردگار بزرگوار خود را ورد زبان ساز (و سپاسگزار نعمتهای فراوان او باش، و به ستایش وی بپرداز). [[«سَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ»: پروردگار خود را بستای و بگو: سُبْحانَ مَنْ خَلَقَ هذِهِ الأشْیاءَ بِقُدْرَتِهِ، وَ سَخَّرَها لَنا بِحِکْمَتِهِ، سُبْحانَهُ ما أَعْظَمَ شَأْنَهُ، وَ أَکْبَرَ سُلْطانَهُ. نام پروردگار خود را ورد زبان ساز و یاد خدا کن.]]

  75. Ayah 75

    فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ

    سوگند به جایگاههای ستاره‌ها، و محلّ طلوع و غروب آنها! [[«لآ أُقْسِمُ»: سوگند به. حرف (لا) در قسمهای قرآنی زائد و برای تأکید است (نگا: حاقه / 38، معارج / 40، قیامت / 1 و 2، تکویر / 15، انشقاِ / 16، بلد / 1). چرا که خدا در آیه بعدی آن را قسم یادکردن قلمداد فرموده است، و در کلام عرب (لا) زائد برای تأکید و تقویت کلام، فراوان است. از جمله: تَذَکَّرْتُ لَیْلی، فَاعْتَرَتْنی صَبابَةٌ وَ کادَ نِیاطُ الْقَلْبِ (لایَتَقَطَّعُ) (لا وَ أَبیکِ) ابْنَةَ الْعامِرِیِّ لایَدَّعِی الْقَوْمُ أَنِّی‌أَفِرُّ دیگر این که به اغلب این چیزهائی که همراه (لا) مقسمٌ‌علیه قرار گرفته‌اند، در جاهای دیگر قرآن بدون (لا) بدانها سوگند یاد شده است (نگا: نجم / 1، شمس / 7، مریم / 68، مدثر / 33، تکویر / 17، فجر / 2 و 4، لیل / 1، تین / 3). «مَوَاقِعِ»: جمع مَوْقِع، جایگاهها و مسیرها و مدارهای ستارگان. ستارگان آسمان بیشمارند و از جمله تنها در کهکشان ما حدود یک‌هزار میلیون ستاره وجود دارد، و نظام مدارات هریک از آنها به قدری دقیق و حساب شده است که انسان را به شگفتی وامی‌دارند. مسیر و مدار و فاصله آنها از یکدیگر طبق قانون جاذبه و دافعه تعیین، و سرعت سیر هر کدام با برنامه معینی انجام می‌پذیرد.]]

  76. Ayah 76

    وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ

    و این قطعاً سوگند بسیار بزرگی است، اگر (درباره‌ی مفهوم آن بیندیشید، و از علم نجوم و ستاره‌شناسی، چیزی) بدانید. [[«لَوْ تَعْلَمُونَ»: این بخش از آیه، اشاره دارد به این که: در پرتو علم و دانش و اکتشافات بیشتر، ارزش این سوگند روشن می‌گردد.]]

  77. Ayah 77

    إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ

    هر آینه این (چیزی را که محمّد با خود آورده است) قرآن گرانقدر و ارزشمند است. [[«إِنَّهُ»: این که قرآن که مقسم‌علیه است. «کَرِیمٌ»: گرانقدر. ارزشمند. یعنی قرآن کلام انسان نبوده و بلکه کلام یزدان است. نه شعر است و نه سحر است و نه غیبگوئی.]]

  78. Ayah 78

    فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ

    در کتابی پنهان (از دیدگان و دور از دسترس شیطان، که لوح محفوظ است) قرار دارد. [[«مَکْنُونٍ»: پنهان. گرانقدر و ارزشمند. دور از دسترس شیطان (نگا: شعراء / 210 - 212). مراد لوح محفوظ است. برخی چنین کتابی را قرآن می‌دانند.]]

  79. Ayah 79

    لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ

    جز پاکان (یعنی فرشتگان یزدان) بدان دسترسی ندارند. [[«لا یَمَسُّهُ»: به آن دسترسی ندارند. از آن اطلاع پیدا نمی‌کنند. نباید به آن دست بزنند. «الْمُطَهَّرُونَ»: پاکان. مراد فرشتگان الهی است که آیات قرآن را به دست انسانها می‌رسانند (نگا: عبس / 11 - 16). یا مراد افراد متقی است که دل خود را پاک و آماده دریافت قرآن می‌دارند و چنین پاکانی از قرآن بهره می‌برند و آن را فهم می‌کنند. و یا این که مراد کسانی است که جُنُب نباشند و وضو هم داشته باشند.]]

  80. Ayah 80

    تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ

    از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. [[«تَنزِیلٌ ...»: (نگا: شعراء / 192، سجده / 2، یس / 5).]]

  81. Ayah 81

    أَفَبِهَـٰذَا الْحَدِيثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ

    آیا نسبت به این کلام (یزدان، یعنی قرآن) سستی و سهل‌انگاری می‌کنید (و آن را جدّی نمی‌گیرید؟) [[«هذَا الْحَدِیثِ»: این سخن. قرآن. «مُدْهِنُونَ»: جمع مُدْهِن، سهل‌انگار و بی‌توجه. سازشکار. با توجه به مفهوم اخیر، معنی چنین می‌شود: آیا با کافران و منافقان بر سر این قرآن سازش می‌کنید و همچون ایشان بدان کفر می‌ورزید؟! (نگا: قلم / 9).]]

  82. Ayah 82

    وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ

    و آیا بهره‌ی خود را از قرآن تنها تکذیب بدان می‌کنید؟! [[«رِزْقَ»: بهره. قسمت. «أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ»: مفعول دوم (تَجْعَلُونَ) است. برخی (رِزْقَ) را شکر معنی کرده‌اند و در این صورت مفهوم آیه چنین است: آیا بجای سپاسگزاری نعمت قرآن، آن را تکذیب می‌کنید؟! بعضی هم مضافی را مقدر می‌دانند که شکر است و آیه را چنین معنی می‌کنند: آیا شکر نعمت قرآن را تکذیب آن می‌نمائید؟! برخی هم رزق را فقط نعمت قرآن نمی‌دانند، بلکه همه نعمتها و روزیها می‌شمارند.]]

  83. Ayah 83

    فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ

    پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه می‌رسد، (توانائی بازگرداندن آن را ندارید؟!). [[«بَلَغَتْ»: فاعل آن (الروحُ) محذوف است و سیاق کلام دالّ بر آن است (نگا: قیامه / 26). «الْحُلْقُومَ»: گلوگاه. خشکنای. حلق. حنجره.]]

  84. Ayah 84

    وَأَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ

    و شما در این حال می‌نگرید (و کاری از دستتان ساخته نیست). [[«أَنتُمْ»: شما اطرافیان شخص محتضر.]]

  85. Ayah 85

    وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلَـٰكِن لَّا تُبْصِرُونَ

    ما به او نزدیکتریم از شما، ولیکن شما نمی‌بینید. [[«إِلَیْهِ»: به شخص محتضر.]]

  86. Ayah 86

    فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ

    اگر شما مطیع فرمان (یزدان) نمی‌باشید. [[«غَیْرَ مَدِینِینَ»: افراد نافرمان. اشخاص بی‌سزا و جزا. با توجه به مفهوم دوم، معنی آیه چنین است: اگر شما هرگز در برابر اعمالتان جزا و سزا داده نمی‌شوید (پس روح را به قالب او برگردانید).]]

  87. Ayah 87

    تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ

    اگر راست می‌گوئید (که خودتان مقتدر و توانا هستید) روح را بازگردانید. [[«تَرْجِعُونَهَا»: روح را برگردانید و دوباره جان به کالبد محتضر بدمید.]]

  88. Ayah 88

    فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ

    و امّا اگر (شخص محتضر) از زمره‌ی پیشگامان مقرّب باشد. [[«الْمُقَرَّبِینَ»: اشخاص مقرّب، همان پیشگامانند (نگا: واقعه / 10).]]

  89. Ayah 89

    فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ

    همین که مُرد، بهره‌ی او راحت و آسایش و گلهای خوشبو و بهشت پرنعمت است. [[«فَرَوْحٌ ...»: حرف (ف) برای تعقیب است. یعنی انسان مؤمن همین که در آستانه مرگ قرار گرفت، رَوح و رَیحان و جنت نعیم بهره او می‌گردد. اغلب آیات قرآنی دالّ بر این است که انسان از نخستین لحظات عالم برزخ، به نعمتها و لذتها و خوشیها می‌رسد، و یا به نقمتها و مجازاتها و ناخوشیها گرفتار می‌گردد (نگا: مؤمنون / 100، انعام / 93، فصّلت / 30). «رَوْحٌ»: راحت و آسایش. «رَیْحَانٌ»: گلهای خوشبو (نگا: رحمن / 12). «جَنَّتُ نَعِیمٍ»: (نگا: شعراء / 85).]]

  90. Ayah 90

    وَأَمَّا إِن كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ

    و امّا اگر از یاران سمت راستیها باشد. [[«أَصْحَابِ الْیَمِینِ»: همان اصحاب المیمنة هستند (نگا: واقعه / 8).]]

  91. Ayah 91

    فَسَلَامٌ لَّكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ

    از سوی یاران سمت راستیها درودت باد! [[«سَلامٌ لَّکَ»: درودت باد! مخاطب شخص محتضری است که پس از تحویل جان به جان آفرین، به میان اصحاب الیمین خواهد رفت. در دم مرگ سلام دوستان همیشگی او را بدو می‌رسانند.]]

  92. Ayah 92

    وَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ

    و امّا اگر (شخص محتضر) از جمله‌ی تکذیب‌کنندگان و گمراهان (دست چپی) باشد. [[«الْمُکَذِّبِینَ الضَّآلِّینَ»: مراد سمت چپیها است (نگا: واقعه / 9).]]

  93. Ayah 93

    فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِيمٍ

    (همین که محتضر مرد) با آب جوشان از او پذیرائی می‌گردد! [[«نُزُلٌ»: (نگا: واقعه / 56). «حَمِیمٍ»: (نگا: واقعه / 54).]]

  94. Ayah 94

    وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ

    و به آتش دوزخ فروانداختن و جای دادن در آن است. [[«تَصْلِیَةُ»: فرو انداختن به آتش و جای دادن در آن.]]

  95. Ayah 95

    إِنَّ هَـٰذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ

    قطعاً این (چیزهائی که درباره‌ی پیشگامان و سمت راستیها و سمت چپیها گفته شد) عین واقعیّت است. [[«هذا»: آنچه در این سوره راجع به سه گروه پیشتازان و دست راستیها و دست چپیها آمده است. «حَقُّ الْیَقِینِ»: عین واقعیت. حق و حقیقت. در قرآن عِلْمُ الْیَقِین (نگا: تکاثر / 5) و عَیْنُ الْیَقِین (نگا: تکاثر / 7) و حَقُّ الْیَقِین آمده است. عِلْمُ الْیَقین، خبر راستینی است که انسان آن را می‌شنود و باور می‌دارد. عَیْنُ الْیَقین، آن است که انسان آن را می‌بیند. حَقُّ الْیَقِین، آن است که آن را با حواس ظاهری یا باطنی درک می‌کند. مثلاً اگر شخصی بگوید که در این ظرف سربسته، عسل است و تو هم او را راستگو بدانی، و یا مقداری از عسل بر دور و بر ظرف ریخته شده باشد، این علم‌الیقین است. اگر سرپوش ظرف را بردارند و عسل را در داخل آن ببینی، این عین‌الیقین است. و اگر مقداری را از آن انگشت بزنی و بخوری، این حق‌الیقین است که بالاتر از دوتای نخستین است (نگا: المصحف المیسر).]]

  96. Ayah 96

    فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ

    حال که چنین است، نام پروردگار بزرگ خود را ورد زبان ساز (و سپاسگزار نعمتهای فراوان او باش، و به ستایش وی بپرداز). [[«فَسَبِّحْ بِاسْمِ ...»: (نگا: واقعه / 74).]]

About the Quran

The Quran

The Quran is the holy scripture of Islam. Muslims believe that it is the literal word of Allah (سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى), revealed to the Prophet Muhammad (صلى الله عليه وسلم) over a period of 23 years. The Quran is composed of 114 Surahs (chapters) and contains 6,236 Ayat (verses). Muslim beliefs and practices are based on the Quran and the Sunnah, the teachings and example of the Prophet Muhammad (صلى الله عليه وسلم).

The Kaaba in Mecca
A mosque in South America

Meccan Surahs

The Meccan Surahs are the earliest revelations sent down to the Prophet Muhammad (صلى الله عليه وسلم). They were revealed in Mecca, hence their name. These revelations form the foundation of the Islamic faith and contain guidance for Muslims on how to live their lives. The Meccan Surahs are also notable for their poetic beauty and lyrical prose.

Medinan Surahs

The Medinan Surahs are the later Surahs that, according to Islamic tradition, were revealed in Medina after the Prophet Muhammad's (صلى الله عليه وسلم) hijra from Mecca. They were revealed by Allah (سبحانه و تعالى) when the Muslim community was larger and more developed, as opposed to their minority position in Mecca.

Stay connected

Receive regular updates

New features, translations and reminders from AskTheQuran, straight to your inbox.

We use Mailchimp to send updates. You can unsubscribe at any time. See our privacy policy.

We may receive a commission if you click on a link and buy a product, service or similar, at no extra cost to you. Details are in the disclosure policy.